ـ وطنم شکسته دیری، به کویر قحط لبخندخنکای مرهمی تو، به دل شکسته پیوندتو و ناب قلب انسان، من و حسرتی شک آلودتو و تنگی از سپیده، من و میهنی شب آکندتو و «میتوان و باید»، من و این «نباید آباد»همه سو، شی
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
ما در جهانی بهسر میبریم که انسان توانسته است به میزان زیادی بر جبر طبیعت فائق آید و آن را به تسخیر خود درآورد. وقوع سلسله انقلابهای اجتماعی، بهدنبال خود بشارت گسستن زنجیرهای انقیاد و بهرهکشی را
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
شعرهاي ممنوعگدازهufeff ـ پرتابufeffهاي آتشفشاني خشماufeffند يك بار آنچنان دندان افشردم از خشم بر دندانكه جرقه جهيد از دندانهufeffهاي حروفيك بار آنچنان مشت فرود آوردم بر ديواركه حوصله تنبد در رديف آجر بر آجر تا
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
بهار شکوفهی فصلهاست؛محصول آشتی آفتاب و باران، با خاک فرصتی است سبز تا جهان بهترین ترانهی ژرفناهای خود رابرای انسان بخواند.تا گلها در طراوت رنگی خود به لبخند بنشینند و گفتگوی معطر آنهاکوچهباغه
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
بهار آمده استتا من از آیینهترین گوشهی قلب،عبور تو رابه گرمای سلامی بنوازم؛تا تو از زیباترین گلدستههای لبخندتبه من ببخشی یک شاخه از نجابت یاس؛تا من در تو،تو در اوو ما در ماضرب شویم؛ تا زندگی در آش
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
يك شاعر را از روي شعرهاي ناسروده اش ميufeffتوان قضاوت كرد؛يك نوشته رااز خالي بين سطرها ع. طارق
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
این شعر حافظ را چگونه میخوانیم؟در تشخیص وزن یك شعر، باید دید كلمهها چگونه به گوش میرسند؛ نه چگونه نوشته میشوند.مثال: به این مصرع از شعر حافظ دقت كنید:ای نسیم سحر آرامگه یار كجاست؟اگر بخواهیم مان
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
من اگر تفنگی داشتم،نخستین آماجگاهم،پیشانی غول یك چشم تفنگ بود؛تا پایان یابد فرهنگ تیر خلاص. من اگر تفنگی داشتمباروت را به جزیرهی مرگ تبعید میکردم؛چاشنی را محكوم به خندیدن در برهوت تنهایی. من اگر ت
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
هوا اينجا بسی پر سرب و دلتنگ استدل آيينهها اينجا همه سنگ استكتابِ قصه میگويد پس از اين ناكجاآباد جايی هستسرايی هستنگاه مردمان آنجا به رنگ شبدرِ خيس است؛
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار